۱۳۹۰ دی ۴, یکشنبه

رئيس دادگسترى آذربايجان شرقى از احتمال اعدام سكينه محمدى خبر داد

رئيس دادگسترى استان آذربايجان شرقى از احتمال تبديل حكم سنگسار سكينه محمدى آشتيانى به اعدام خبر داد.
حجت‌الاسلام مالك‌اژدر شريف؛ در گفت‌و گو با خبرگزارى فارس، ‌با اين توضيح كه خانم آشتيانى به دو اتهام زناى محصنه و معاونت در قتل همسرش؛ به مجازات سنگسار و ۱۰ سال حبس محكوم شده است؛‌ تصريح كرد از آنجا كه امكانات سنگسار در حال حاضر در استان آذربايجان شرقى وجود ندارد؛ ممكن است با نظر رئيس قوه‌ى قضائيه؛ اعدام خانم آشتيانى  با چوبه‌ى دار انجام شود.
به‌گفته‌ى رئيس دادگسترى استان آذربايجان شرقى، دادگسترى استان در حال حاضر در انتظار دريافت نظر ساير فقها درباره‌ى امكان تبديل سنگسار به اعدام با چوبه‌ى دار است. 
سكينه محمدى آشتيانى؛ زن ۴۴‌ساله‌ى محكوم به سنگسار از سال ۱۳۸۴ در زندان آذربايجان شرقى به سر مى‌برد.
RadioFarda

عامل ازدواج دختران زیر سن ده سال؛ فرهنگ سنتی یا مشکلات اقتصادی؟

۱۳۹۰/۱۰/۰۴
مدير کل ثبت احوال استان هرمزگان از ازدواج پنج دختر زير ده سال در اين استان خبر داده است. بر اساس قوانين ايران برای ازدواج محدوديت سنی وجود ندارد. اما ازدواج دختر کمتر از ۱۳ ساله و پسر کمتر از ۱۵ ساله بايد با اجازۀ  ولی و با تشخيص دادگاه باشد.

رادیو فردا در اين باره با مصطفی اقليما، ریيس انجمن مددکاران اجتماعی ايران گفت و گو کرده و ابتدا از او پرسيده است که چرا سن ازدواج در ايران معلوم نيست؟

مصطفی اقليما:
معمولا در بعضی شهرها ما می‌بينيم که دختران در سن ۱۰ يا ۱۱ سالگی ازدواج می‌کنند. قانون از نظر شرعی می‌گويد هر وقت زنی به حد رشد رسيد که توانست شوهر کند، او را شوهر دهند.

در شهرهای کوچک که مردم فقير هستند ديگر به اين توجه ندارند که دخترشان هشت ساله است يا نه ساله، می‌گويند حالا که شوهر پيدا شده پس دختر شوهر کند و برود. معمولا هم آن مردان ۱۸ ساله يا ۱۶ و ۱۵ ساله اند و اينها با هم ازدواج می‌کنند.


در ايران برای ازدواج حتما نبايد سن ۱۸ سال تمام باشد و اصلا سن برای ازدواج مطرح نيست. وقتی يک روحانی اينها را عقد می‌کند می‌گويد از نظر شرعی اينها آمادگی ازدواج را دارند.


ما در روستاها جامعه سنتی داريم و حتی در شهرها هم مردم اگر بتوانند همين طور فکر می‌کنند و می‌گويند دختر ۱۰ ساله يا ۱۱ ساله می‌تواند ازدواج کند و هنوز ديدشان نسبت به ازدواج به مفهوم آمادگی جسمی و روحی نيست. وقتی می‌بينند دختر بالغ شد و به سن بلوغ رسيد (که در شهرهای گرمسيری دختران ۹ ساله بالغ می‌شوند) می‌گويند يک زن کامل است.


آقای اقليما! مسايل اقتصادی تا چه حد دراين مورد نقش بازی می‌کند؟


معمولا در روستاها به اين مسئله توجه نمی‌کنند، چون دختر در خانه برای آنها خرج ندارد. می‌گويند اگر شوهر پيدا شد دختر را شوهر دهيم، يعنی تفکرشان اقتصادی نيست.


در شهری مثل تهران و يا شهرهای بزرگ برای اين که مخارج زندگی دخترشان را ندارند اين کار را می‌کنند اما در روستاها موضوع اقتصادی در ميان نيست و می‌گويند دختر بزرگ شده و بايد ازدواج کند.


اين ازدواج‌ها هم که شما می‌بينيد، در شهرهای خيلی کوچک مناطق گرمسيری اتفاق می‌افتد. ما هم بررسی کرديم و ديديم در مناطق گرمسيری اين مسئله بيشتر می‌شود و ما در کشورمان جاهايی داريم مثلا در شيراز و قبايل  بختياری که هنوز دختر در شکم مادر است او را برای پسری که ۱۰ يا ۱۵ ساله است نشان می‌کنند و اين دختر وقتی به دنيا آمد و بزرگ شد بايد با آن پسر ازدواج کند. هنوز اين تفکر و فرهنگ سنتی و قبيله ای در ايران وجود دارد.


اين ازدواج‌ها چه نتيجه ای دارد و از نظر اجتماعی و فرهنگی چه آسيب‌هايی می‌تواند به دنبال داشته باشد؟


ما هميشه در شهرها می‌گوييم سعی کنيد دختر برای ازدواج به سن ۲۴ سال برسد که بداند چه مردی را انتخاب می‌کند و برای چه. چون آمارهای طلاق نشان می‌دهد ۷۰ درصد طلاق‌ها در سال گذشته مربوط به دخترانی بوده که زير ۲۷ سال ازدواج کردند. يعنی حتی در سن ۲۴ يا ۲۵ سالگی هم آمادگی ازدواج نداشتند.


اما در روستاها مفهوم ازدواج برای دختر اين است که فقط شوهر داشته باشد و به هيچ مشکلی فکر نمی‌کند و تازه خوشحال می‌شود جلوی ديگران که ازدواج کرده است.


خيلی‌ها اگر دختر ۱۲-۱۳ ساله باشد می‌گويند بزرگ است و اين است که درايران ما حق نداريم بگوييم در چه سنی ازدواج کنيد چون بحث فرهنگی و خانوادگی است. اگر ما سن ازدواج را بالا ببريم ديگر در بعضی شهرها با دختران سن بالا ازدواج نمی‌کنند. به عنوان مثال در شهر يزد دختری که به سن ۲۲-۲۳ می‌رسد می‌گويند پير شده و با دختر ۲۴ ساله اصلا ازدواج نمی‌کنند، حتی پسران تحصيل کرده.


پس تا زمانی که شعور فکری مردان به آن حد نرسد که با کسی ازدواج کنند که آنها را درک کند به جای اين که بگويند دختر سن اش بالا رفته و پير شده است، اين مسايل به جای خود باقی است. ما هنوز از نظر فرهنگی ( نه از نظر تحصيلاتی) چون در يک خانواده سنتی بار می‌آييم همين تفکر در مغزمان وجود دارد.


آقای اقليما! تغيير قوانين تا چه می‌تواند تاثير داشته باشد در جلوگيری از اين ازدواج‌های زودهنگام و آسيب‌های آن؟


با قوانين دولتی کاری نمی‌توان از پيش برد چون مردم هستند که بايد اين قوانين را قبول و اجرا کنند و خيلی‌ها اين قوانين را اصلا قبول ندارند و می‌گويند می‌خواهيم دخترمان را شوهر دهيم و به کسی هم ربطی ندارد.


مگر اين که ما قوانين و ضوابط زيربنايی را طوری طرح کنيم تا پدرانی که امروز تربيت می‌شوند در آينده در مورد دختران شان اين طور فکر نکنند.
 
Radiofarda

۱۳۹۰ دی ۳, شنبه

ماهواره روسها سقوط کرد/ پنجمین شکست فضایی روسها در سال 2011

ماهواره روسها سقوط کرد/ پنجمین شکست فضایی روسها در سال 2011
روسها روز جمعه در برنامه فضایی خود با بدشانسی جدیدی مواجه شدند زیرا ماهواره ارتباطاتی آنها درست پس از پرتاب دچار نقص فنی شده و سقوط کرد.
به گزارش خبرگزاری مهر، این شکست که جدیدترین نمونه از سری شکستهای اخیر فعالیتهای فضایی روسیه به شمار می رود، به دلیل بروز نقص فنی در راکت ماهواره بر رخ داده است. قرار بود راکت سایوز 2 ماهواره ارتباطی نظامی "مِریدیان" را از پایگاه نظامی Plesetsk در شمال روسیه به فضا حمل کند. اما این راکت نتوانست به مدار زمین برسد و منجر به شکل گیری پنجمین شکست در ماموریتهای فضایی روسیه در سال 2011 شد.
"ولادیمیر پوپووین" - رئیس آژانس فضایی روسیه در راستای این شکست جدید اعلام کرد این بخش از صنعت فضایی دچار نوعی بحران شده که به نظر مشکل اصلی در موتور راکتها است اما تصمیم گیری برای تعیین مشکل اصلی نیازمند بررسی های بیشتر است.
بر اساس گزارش ریانووستی، پوپووین این سخنان را در کنفرانس خبری که پس از اتصال موفقیت آمیز اتصال کپسول سایوز به ایستگاه بین المللی فضایی برگزار شده بود، بیان کرد.
راکت سایوز 2 در نزدیکی شهر "توبولسک" در سیبری سقوط کرده است، این راکت نسخه ای ارتقا یافته از راکت تقویت کننده سایوز روسیه است.
شکستهای روسیه در سال 2011
بدشانسی های روسیه در سال 2011 از دومین ماه سال آغاز شد، زمانی که ماهواره نظامی Geo-Ik2 نتوانست خود را به مدار زمین برساند. در 18 آگوست راکتی دیگر به نام "پروتون" محموله 300 میلیون دلاری خود را به مداری اشتباه انتقال داد.
کمتر از یک هفته بعد نقص در موتوری سه مرحله ای پرتاب دیگری را با شکست مواجه کرد که این بار محموله روباتیک ملزومات ایستگاه فضایی بین المللی به جای رسیدن به ایستگاه فضایی و اتصال به آن در نقطه ای از سیبری سقوط کرده و خسارتی جدی به ناسا و آژانس فضایی روسیه وارد کرد. زیرا پس از این سقوط ناسا و آژانس فضایی روسیه دیگر ماموریتها به سوی ایستگاه را متوقف ساختند.
بر اساس گزارش اسپیس، هشتم نوامبر دردناکترین شکست روسها در برنامه های فضایی شان را به همراه داشت و کاوشگر فوبوس گرانت این کشور به سوی قمر فوبوس سیاره مریخ به دلیل نقص فنی ارتباط با مرکز زمینی را از دست داد و در مدار زمین سرگردان شد. سقوط راکت سایوز 2 نیز پنجمین شکستی است که روسها در سال 2011 باید آن را تحمل کنند
. خبرگزاری مهر


واسلاو هاول و کیم جونگ ایل؛ دو مرگ بی‌شباهت

مسعود بهنود

کیم جونگ ایل و واسلاو هاول
هر دو برای دوره‌ای طولانی رهبر کشورشان بودند، اما آنچه کردند شباهتی به هم نداشت
واسلاو هاول، رئیس جمهور سابق چک و کیم جونگ ایل، رهبر کره شمالی، در فاصله دو روز به بیماری از دنیا رفتند.
هاول سی ماه رئیس جمهور چکسلواکی و ده سال رئیس جمهور چک بود، و کیم جونگ ایل ۱۷ سال رهبر کره شمالی. اولی نویسنده و نمایشنامه نویس و روشنفکری جهانی بود و دومی تنها هنرش این که فرزند اول کیم ایل سونگ بود، آن که سی سال رهبری بلامنازع حکومت سوسیالیستی کره شمالی را برعهده داشت.
هاول شش سالی بزرگ تر از کیم بود. خدمت بزرگی که او به هموطنانش و چه بسا جامعه بشری کرد این بود که موجب شد تا دوره سخت دل کندن از کمونیسم و پیوستن به دموکراسی لیبرال، بی درد طی شود. سهل است یک جراحت بزرگ هم با حضور و درایت وی بدون هیچ تشنجی عملی شد. چکسلواکی به تصمیم مردمش به دو نیمه شد، چک و اسلواکی. هر دو نیمه حاضر بودند هاول را به ریاست بپذیرند.
هاول بعد از ده سال که به عنوان بنیان گذار و اولین رئیس دولت جمهوری چک خدمت کرد در ۲۰۰۳ آرام از کاخ خارج شد در حالی که دموکراسی و آزادی در پراگ نهادینه شد، شهری که هنوز آثار تیر و توپ های ارتش سرخ به ساختمان هایش پیداست. این آثار، یادگار ۱۹۶۸ است که تانک های روسی با خشونت تمام به چکسلواکی سرازیر شدند و اصلاحات خواست مردم [به رهبری الکساندر دوبچک] را از ریشه کندند و همین هاول و صدها روشنفکر را به زندان بردند.
اما در شمال کره که هفده سال کیم جونگ ایل در آن بلامنازع و به تعقیب راه پدرش، به تنهائی حکم راند، جامعه ای غریب ساخته شده. مردم بدون اذن حکومت نه سفر به ده همسایه می توانند کرد و نه ازدواج با کسی که می خواهند. سفر به خارج به کلی ممنوع است. آن جا نه انتخاباتی هست و نه روزنامه آزادی، نه کتابی، به جز کتاب کیم ایل سونگ که همه آن را از حفظ دارند. هنر بزرگ کیم در حکمرانی ساخت بمب هسته ای و موشک هائی بود که به نام کره شمالی ثبت شده است.
مردم کره شمالی در دوران حکومت کیم ایل سونگ و فرزندش کیم جونگ ایل گرسنگی کشیدند و آزادی ندیدند، مردم چک به رهبری واسلاو هاول به آزادی رسیدند و از زیر قید شوروی خارج شدند و کمک کردند به آزادی اروپای شرقی و فروریختن بلوک شرق، و اینک هفده سال است که هر سال زندگی بهتری دارند و رشدشان به حد کشورهای پیشرفته نزدیک شده است.
بدرقه هاول
مردم چک رئیس جمهور پیشین خود را بدرقه کردند
بعد از خروج واسلاو هاول از کاخ ریاست جمهوری پراگ، او به ساختن فیلم و نوشتن نمایشنامه برگشت. آن همه آوازه که در دوران پرخبر و پرحادثه سیاست ورزی کسب کرد هیچ تغییری در سادگی وی نداد. او روشنفکری بود که به گفته خودش یک چند لازم دید وارد عمل سیاسی شود و بعد به کار اصلی خود ادبیات برگشت.
اما کیم از اولین روزی که به دنیا آمد، پشت دیوارهای حزب کمونیست و پشت درهای بسته کاخ بود و در همین وضعیت پس از آنکه ماه ها با بیماری جانکاهش دست و پنجه نرم کرد، درگذشت و حزب این خبر را با یک سطر اعلامیه اعلام کرد. همه چیز در ابهام . درست مقابل چک که هیچ چیز آن پوشیده نیست و شفافیت از جمله بزرگ ترین مشخصات دموکراسی مردم سالاری است که بدان رسیده.
با این همه دو روز است مردم کره در خیابان ها بر صورت می زنند و در غم از دست دادن کیم جونگ ایل، زندانبان برزگشان گریه می کنند. کیم ایل سونگ بزرگ هم که هنوز مجسمه های چند تنی اش در کنار پرده های چند ده متری همه جای کره شمالی برپاست، وقتی درگذشت سه ماه مردم برای دیدار جسد وی صف کشیدند و هنوز نیز بر آرامگاهش به زیارت می روند و او را خورشید صدا می کنند و باور دارند که روزهای آفتابی درخشانشان، از نور اوست که مراقب کره ای هاست.
مردم چک که دیروز در سکوت، اما با احترام، واسلاو هاول را بدرقه کردند اینک آزاد زندگی می کنند، نه گرسنگی و بیماری های کشنده مسری دارند و نه برای کار باید اجازه دولت را داشته باشند و نه نود در صدشان در محل و شهر و کشور خود زندانید. اما کمتر شخصیتی در جهان، این فرصت را برای تکریم یک روشنفکر که نقش خود را بر زمانه خود زد، از دست داد.
حکومتی که واسلاو هاول بنیان نهاد با همه جهان دوست است و رابطه دارد به جز چند دولت مانند جمهوری اسلامی ایران. رابطه تهران و پراگ به ویژه بعد از تاسیس یک رادیوی فارسی زبان در پراگ به تیرگی انجامید. رادیوئی که در ادامه طرح رادیو اروپای آزاد بود که در زمان جنگ سرد، برای مبارزه علیه کشورهای دیکتاتوری بلوک شرق توسط آمریکائیان بنیان گذاشته شد. و اینک جای خود را به رادیو فردا داده است.
حکومتی که کیم ایل سونگ بنیان گذاشت و کیم جونگ ایل دیروز با درگذشت خود به پسر سپرد، از منزوی ترین دولت های جهان است و با معدودی از دولت ها روابط دوستانه دارد که جمهوری اسلامی یکی از آن هاست.
مردم کره شمالی
مردم کره شمالی هم در سوگ رهبرشان گریستند
دوشنبه در اولین روز اعلام درگذشت کیم جونگ ایل، رئیس مجلس ایران علی لاریجانی، کره شمالی را کشور دوست خواند و از مرگ رهبرش ابراز تاسف کرد، اما روزنامه های ایران از وضعیت کره شمالی نوشتند و آن زندان بزرگ را چنان که بود، تشریح کردند.
مردم سالاری در سرمقاله خود نوشت در سال ۲۰۱۱ دیکتاتورهای بزرگ و کوچکی همچون بن علی، مبارک و قذافی از اریکه قدرت به زیر کشیده شدند، آنهایی هم که با سماجت در راس قدرت باقی ماندند برق شمشیر خشم مردم را زیر گلوی خود حس می کنند. اعتراض مردم، قدرت رام نشدنی است که نه مرز می شناسد و نه ملیت؛ اما گویی در کشوری به نام کره شمالی اوضاع متفاوت است. گویی به این کشور نه صدایی می رسد و نه از آن صدایی شنیده می شود.
علی ودایع در این مقاله با اشاره به سالگرد بهار عربی پرسیده چه می شود که در کشوری مانند کره شمالی هیچ تحولی جز آنچه که مدنظر حکومت کمونیستی است رخ نمی دهد؟! هیچ کس جز اندک جاسوس های غربی آن هم به صورت خیلی سطحی از مکانیسم حکومت پیونگ یانگ اطلاعات دقیقی ندارد؛ جز آن که یک رهبر کاریزماتیک توتالیتر همچون یک بت بزرگ پرستیده می شود.
حمیدرضا عسگری در سرمقاله روزنامه آفرینش با اشاره به سالگرد تولد انقلاب خاورمیانه نوشت: "اما در این کشاکش کسی متوجه خاور دور و کره شمالی نبود. جایی که مستبد ترین و بسته ترین حکومت فردی در جهان به شمار می رود. کشوری که بیش از نیم قرن است مردم آن در قفس و خفقان محض دیکتاتوری زندگی می کنند. جایی که مردم با شیپور حکومتی از خواب بیدار می شوند و با قطع برق شهر به خواب می روند. کسی از اینترنت، ماهواره، موبایل چیزی نمی داند چون آگاهی و استفاده از این ابزارهای نایاب اعدام به همراه دارد".
به نوشته این مقاله: "مردم پیونگ یانگ اجازه داشتن خودروی شخصی ندارند البته توانایی خرید آن را هم ندارند. چون درآمدشان کفاف تهیه دو وعده غذا در روز را بیشتر نمی دهد. در این کشور حرف زدن از سران حکومت و خانواده شان جرم است چه برسد به انتقاد و اعتراض...! به هر صورت آنها انسان هستند و بالاخره روزی گوهر وجودی خود را خواهند شناخت. اما دست تقدیر بی سر و صدا به سراغ کیم جونگ ایل ۶۹ ساله رفت و برای همیشه وی را از زندگی ساقط کرد".
کارتون جمال رحمتی در شرق
کارتون جمال رحمتی در روزنامه شرق
دیگر روزنامه های تهران هم همین مضمون را نوشتند و در لابلای سطورشان پیش بینی کردند که با مرگ کیم جونگ، حکومت کره شمالی ناگزیر است دست به تحولی بزرگ بزند گرچه باز هم معلوم نیست چه بر سرش بیاید.
همزمانی مرگ دو تن که در بیشترین فاصله عقیدتی با یکدیگر به سر می بردند، یکی هاول شیفته آزادی بیان و عقیده، و دیگری کیم جونگ ایل که تا آخرین لحظات حیات به زندانبانی از بیان و عقیده مفتخر بود، فرصتی پدید آورده است تا سئوال های مقدر به میدان آورده شود: آیا هاول و مردم چک آرام در بستر دموکراسی خزیدند چون در قاره اروپا بودند، آیا عادت کره ای ها به اطاعت از فرمان مافوق، به خاندان کیم ایل سونگ امکان داد تا نزدیک هفتاد سال اینان را در قید نگاه دارند.
جمال رحمتی هم امروز با کارتون خود در روزنامه شرق، از آب شدن اندیشه کیم جونگ ایل خبر داد. کارتونی که در آن رهبر درگذشته کره شمالی را شمعی دیده که آب شد.
BBC

برگزاری بزرگترین راهپیمایی اعتراضی در روسیه

1 - 03 دی 1390

معترضان با حمل تصاویری از ولادیمیر پوتین خواستار محاکمه او شدند
هزاران نفر در مسکو و دیگر شهرهای روسیه امروز ( شنبه ۲۴ دسامبر) در اعتراض به نتیجه انتخابات پارلمانی اخیر دست به تظاهرات زده اند.
انتظار می رود این یکی از بزرگترین راهپیمایی های اعتراضی به نتایج انتخاباتی اخیر باشد. معترضان دولت را به تقلب در انتخابات متهم می‌کنند.
در مسکو، پایتخت، سازمان دهندگان اعتراضات پیش بینی کرده اند حدود ۵۰ هزار نفر در مرکز شهر دست به راهپیمایی بزنند.
راهپیمایی اعتراضی امروز( شنبه ۲۴ دسامبر) از سوی اتئلافی از گروه های مخالف سازماندهی شده است.
در شهر ولادی وستک در شرق روسیه، آرتیوم سمسونوف، نماینده پارلمان این منطقه گفته است نتایج انتخابات باید باطل اعلام شود.
معترضان در این شهر با حمل تصاویری از ولادیمیر پوتین، نخست وزیر، خواستار محاکمه او شدند.
براساس نتایج اعلام شده، حزب حاکم روسیه متحد در این انتخابات توانست همچنان اکثریت کرسی های این مجلس را در اختیار داشته باشد.
حزب روسیه متحد از ولادیمیر پوتین، رئیس جمهوری سابق و نخست وزیر کنونی، حمایت می کند و رهبری آن در دست دمیتری مدودف، رئیس جمهوری کنونی است.
آقای پوتین،که پس از دو دوره ریاست جمهوری، سمت نخست وزیری را بر عهده دارد، بار دیگر نامزد حزب روسیه متحد در انتخابات ریاست جمهوری است که قرار است سه ماه دیگر برگزار شود.

از زمان اعلام نتایج انتخابات اعتراضات مردمی در روسیه ادامه دارد
معترضان به نتیجه انتخابات پارلمانی اخیر تشکیلات نظارتی دولت و حزب حاکم را به نقض مقررات در جریان مبارزات انتخاباتی و دخالت و تقلب در انتخابات متهم کرده و گفته اند که بدون این تمهیدات حزب روسیه متحد اکثریت خود را در پارلمان از دست می داد.
مقامات دولتی این اتهام را رد کرده اند و آقای پوتین کاهش محبوبیت حزب حاکم را نیز واقعه ای طبیعی در نظام دموکراتیک خوانده است.
در همانحال، ناظران بین المللی انتخابات روسیه نیز از نحوه برگزاری این انتخابات انتقاد کرده و آن را با معیارهای رایج منطبق ندانسته اند.
از جمله ناظران سازمان امنیت و همکاری اروپا، که معمولا برای نظارت بر انتخابات در کشورهای مختلف حضور می یابند، گفته اند که تشکیلات انتخاباتی از حزب حاکم حمایت یکجانبه به عمل می آورد و مقررات انتخاباتی نیز در موارد متعدد نقض شده است.
BBC

۱۳۹۰ دی ۱, پنجشنبه

جشن‌های ملی ما، زير تيغ بی‌دادگر تبعيض، به‌مناسبت يلدا،

شکوه ميرزادگی
در اين نکته ترديد ندارم که مردمان سرزمين ما، با مدد همين فرهنگ، که پاشنه‌ی آشيل حکومت‌های بی‌دادگر بوده است، از شر اين حکومت نيز رها خواهند شد و سرود باشکوه پيروزی‌شان بر تاريکی و بی‌داد سراسر سرزمين‌مان را به وجد خواهد آورد ـ چه مغرضان يا بی‌خبران بخواهند و چه نخواهند

advertisement@gooya.com 

هر بار که در آستانه ی جشن يا مراسمی ملی قرار می گيريم، چهره ی غير انسانی تبعيض فرهنگی حکومت اسلامی بيش از هميشه نمودار می شود؛ چهره ای هر سال زشت تر و هراسناک تر. چرا که، به طور طبيعی، و به موازات اوج گرفتن هر نوع ديکتاتوری مذهبی، رويکردهای ضد فرهنگی آنها نيز بيشتر و گسترده تر می شود.
در اين که حکومت اسلامی مسلط بر سرزمين مان، از ابتدای دست يافتن رهبرانش به قدرت، مظهر و نماد تبعيض بوده شکی نيست. اين تبعيض نه تنها در تار و پود قانون اساسی اين حکومت، و نه تنها در تمامی قوانين قضايی، حقوقی، سياسی، و اجتماعی آن، بلکه در تمامی رفتارهای وابستگانش حضوری دايمی دارد. در چارچوب قوانينی غير انسانی، سال هاست که ما انواع و اقسام تبعيض ها را نسبت به قشرهای مختلف جامعه، از زنان گرفته تا کارگران و معلمين و دانشجويان، و اقوام مختلف ديده ايم. اما يکی از انواع تبعيض که در اين حکومت گستردگی بسيار داشته «تبعيض فرهنگی» است؛ تبعيضی که مستقيماً با «مذهبی بودن» اين حکومت ارتباط دارد.
نسبت به عملکرد حکومت های ديکتاتوری موجود در جهان، تبعيض فرهنگی در سرزمين استبداد زده ی ما در رده ی اول قرار دارد. در ديگر ديکتاتوری ها فشارهای وارده بر جامعه بيشتر به زمينه های مربوط به روابط سياسی، يا مادی ـ انسان نهاد، يا زمينی ـ مربوط می شود؛ فشارهايی که امکان اصلاح يا تغييراتی در آن هميشه ميسر است، در حالی که فشار ناشی از تبعيض فرهنگی از جانب حکومتی مذهبی آنقدر شديد و عميق است که امکان هر گونه تغيير بنيادينی را در آن غير ممکن می سازد.
ما در سرزمين مان، به خاطر حضور هزاران ساله ی انواع مذاهب، سنت ها، زبان ها، قوم ها، نژادها، رنگ ها، دارای فرهنگی هستيم که در آن «تبعيض» در کمرنگ ترين شکل خود بچشم می خورد؛ به طوری که اين فرهنگ می تواند همزمان با پيشرفت و تمدن بشری مدام در حال نو شدن و به روز شدن باشد. اما همين سرچشمه ی نوشونده ی زندگی اکنون گرفتار وضعيتی به شدت تاثرآور شده است. به اين ترتيب که عاملان يکی از عناصر غير ايرانی، اما خودی شده ی اين فرهنگ، که مذهب تشيع اثنی عشری باشد، بر صدر نشسته و تيغ بيداد و حذف را بر پيکر ديگر بخش های اين فرهنگ فرود می آورند. اين صدر نشينان بيداد، همه ی امکانات و بودجه های سازمان های دولتی را (که متعلق به تمامی مردمان ايران با هر نوع مذهب و مرام و در هر کجای ايران است) تنها صرف اجرای مراسم و بزرگداشت های مذهب بخشی از جمعيت کشور می کنند و، در همان زمان، ديگران را از ساده ترين حقوق خود در اين زمينه محروم می سازند.
اگرچه چنين حکومت استوار بر خرافات و بيدادی می تواند با نيرنگ ناتوانی ها و فساد خويش در ارتباط با فقر و گرسنگی و بيکاری را به گردن «سرنوشت» بياندازد و مردمان ناآگاه و رنج ديده را وادارد تا، به جای رويارويی و مبارزه با او، به خدا و پيامبران و قديسين متوسل شوند، اما نمی تواند ممنوعيت شادی کردن، جشن گرفتن روزهای ملی، و يا نيايش کردن به مذهبی ديگر، و اصولاً توجه به نشانه های مختلف فرهنگی ما را به گردن سرنوشت بياندازد. و اين دو گانگی و دروغ هر روز بيشتر از روز پيش چهره خود را نشان می دهد.
و چنين است که می بينيم مردمان و به خصوص جوان های کشورمان، نه تنها روز به روز به نشانه ها و پديده های مربوط به «مذهب بر صدر نشسته» بی تفاوت می شوند، بلکه متاسفانه، کار به «جوک کردن» ها، و «مسخره کردن» ها نيز رسيده است. و اين طبيعی ترين واکنش مردمانی است که از ساده ترين و انسانی ترين حقوق خود، که برگزاری جشن ها، مراسم، و شادمانی های ملی و فرهنگی شان است، محروم می شوند.
اما، به باور من و متاسفانه، در کار نفی اين حقوق ساده و انسانی ميليون ها انسان در جامعه ما، تنها حکومت اسلامی عامل منفرد نيست بلکه بخش بزرگی از اپوزيسيون اين حکومت، چه مذهبی و چه سکولار، نيز مقصر است؛ اپوزيسيونی که درک نمی کند که، در دنيای امروز، فرهنگ يکی از مهمترين نقش ها را در زندگی مردمان يک جامعه ايفا می کند ـ همان که در همه ی گنجينه های لغت دنيا متشکل است از: «دانش، ادب، معرفت، شناخت، تعليم و تربيت، سنت، زبان، و آثار علمی و ادبی و تاريخی يک ملت». اپوزيسيون حکومت اسلامی هنوز درک نمی کند که، بدون توجه به اين مجموعه، هر نوع دمکراسی، هر نوع آزادی، و هر نوع تفکر سياسی لنگ می زند. و نيز درک نمی کند که در اين مجموعه روزهای ملی و جشن های ملی و سنت های ملی شادی آفرين (که قابليت به روز شدن و امروزی بودن را داشته باشند) اهميتی خاص دارند، زيرا می توانند در آرامش جان و روان انسان ها، و در آمادگی دادن به آن ها برای مبارزه با هر نوع بيداد، نيز اثری مثبت داشته باشند.
متاسفانه، برخی از اهالی اپوزيسيون آنقدر تنگ نظرند که تصور می کنند اگر، مثلاً، از يلدا يا نوروز بگويند، يا از جشن ها و مراسم شادمانه ی فرهنگ ايرانزمين، بخاطر ريشه های باستانی اين پديده ها محکوم به داشتن تمايلات ارتجاعی (بازگشت کننده) می شوند. برخی نيز، با ديدی معوج، تاريخ باستانی ايران را صرفاً تاريخ شاهان می دانند و همين امر در آنها بی رغبتی ايجاد می کند. در جايی ديدم که يکی از ايشان گفته است: «تاريخ ما از اسکندر به قبل، تا اسکندر به بعد، و از قبل از اسلام و تا بعد از اسلام، تاريخ کشتار است» (نقل به مضمون). چگونه است که اين جماعت برخاسته به ستيز با تاريخ سرزمين مان نمی دانند که مردمان هيچ کشوری در جهان نمی توانند ادعا کنند که تاريخ شان از جنگ و کشتار خالی بوده است؟ و کجای تاريخ جهان اصولاً، و تا عهد رنسانس، بدون جنگ و کشتار بوده است؟ اما آن چه که مردمان کشورهای جهان به آن افتخار می کنند، دهش هاشان به به جامعه ی بشری است و ما در سرزمين و در تاريخ خود از اين داده ها کم نداشته ايم.

يکی از اين دهش ها، فلسفه ی نهفته در پساپشت جشن های ملی ما است. آنها همگی بر بنياد با هم بودن، شاد بودن، و به محيط زيست و به طبيعت پرداختن و، مهم تر از همه، مقابل بيداد و زشتی و تاريکی ايستادن ساخته شده اند. با نگاهی مختصر به جهان بينی و فلسفه ای که فرهنگ ما بر آنها بنا شده، می بينيم که در سرآغاز مدنيت و در کنار کشورهايی که بيشترين مردمان آنها گرفتار توحش، عقب ماندگی و بدبختی بودند، انسان ايرانی همان مفاهيمی خردامندانه را شناخته بود و بر آنها ارج می گذاشت که هم اکنون، در زمانه ی ما، نيز آن ها را می توان به عنوان مفاهيمی با ارزش برای بهتر زيستن زندگی آدميان به روز کرد و به کار گرفت. به راستی چند کشور در دوران باستان و حتی در قرون وسطا وجود داشته اند که مردمانشان، هم از نظر مذهبی و هم از نظر قوانين عرفی، موظف به احترام و پاسداری از مهر، دوستی، پيمان (قرارداد)، نظم و قانون باشند و، در کنار آن، باور داشته باشند که بايد مقابل بيداد و تاريکی ايستاد؛ چرا که اين ايستادگی بی شک به پيروزی روشنايی و نيکی و آرامش خواهد انجاميد؟
اين اصل که «روشنايی هميشه بر تاريکی پيروز می شود»، همچون سرو هميشه سبز و سرفرازی که قبل از اسلام با مراسم يلدا همراه بوده، قرن های قرن است که مردمان ما را سرپا و مقاوم نگاهداشته است؛ مردمانی که بی توجه به حکومت هايی چون حکومت اسلامی، و بی توجه به آن هايی که با تخريب فيزيکی يا فکری تاريخ هزاران ساله سرزمين مان سعی در تحقير و کوچک کردن آن را دارند، اين فرهنگ شادِ انسان مدار و، مهم تر از همه، ضد تبعيض را بدون پشتيبانی زورگويان و قدرت مندان تا به امروز کشانده اند.
در اين نکته ترديد ندارم که مردمان سرزمين ما، با مدد همين فرهنگ، که پاشنه ی آشيل حکومت های بيدادگر بوده است، از شر اين حکومت نيز رها خواهند شد و سرود با شکوه پيروزی شان بر تاريکی و بيداد سراسر سرزمين مان را به وجد خواهد آورد ـ چه مغرضان يا بی خبران بخواهند و چه نخواهند.
يلدای مهر و روشنايی بر شما خجسته باد
shokoohmirzadegi@gmail.com

محسن سازگارا پنج شنبه 1 دی 1390

http://www.youtube.com/watch?v=gWClrLBRhko&feature=player_embedded

۱۳۹۰ آذر ۳۰, چهارشنبه

مقاله گلف نیوز درباره احتمال سقوط اسد : ایران در عراق در می ماند

سامي موبید
چند سال پیش، ایران در لبنان طرحی را ترسیم کرد با عنوان روز بعد از حزب الله، چه جنگ با اسرائیل، چه توافق  سوریه با اسرائیل. ایران می خواست این اطمینان را ایجاد کند که راه دومی هم برایش وجود دارد تا بتواند  خود به خود به گروه نظامي دیگر متکی شود که کار حزب الله را انجام بدهد. یعنی گروهی که بتوانند اثر جمهوری اسلامی را در منطقه و جهان نشان بدهد و در عین حال از شیعیان عرب دفاع کند.
ایراني ها گمان مي کردند که سپاه مهدي کاملا مي تواند "حزب الله دومي" باشد در دنیاي عرب و مقتدي صدر همه شرایط را دارد که نسخه عراقي حسن نصرالله باشد. تصور این بود که  شرایط عراق شبیه به زماني است که حزب الله در اوایل دهه هشتاد در لبنان تاسیس شد. یک نیروی نظامی دشمن آن کشور را اشغال کرده، دولت مرکزي ضعیف است، شیعیان با بلندپروازي هایشان قدرت گرفته اند و تعداد زیادي اسلحه وارد کشور شده است.
بر اساس این گمانه زنی ایران تبلیغات زیادي کرد تا طرفداران صدر را تغییر بدهد، همان کاري که در فاصله 1991-1989 در مورد حزب الله انجام داد و حسن نصرالله به ایران منتقل شد تا یک دوره فشرده سیاسي، مذهبي را بگذراند. نیروهاي طرفدار صدر به مدت شش ماه همه فعالیت هایشان را متوقف کرده اند تا اعضاي ناکارآمدشان را تسویه کند و نیروهایشان را تعلیم بدهند و خود صدر هم به ایران سفر کرد تا سطح علوم دیني اش را ارتقاع بدهد.
به دلایل مختلف، این پروژه متوقف ماند. روحانیون ایران حالا متقاعد شده اند که باید فقط صدر را به عنوان نیروي برترنظامي در عراق که از ایران حمایت مي کند برسمیت بشناند تا  در صورتي که بعد از خروج نیروهاي آمریکایي ها قدرت نوري المالکي کاهش پیدا کرد، او و گروهش بتوانند این شکاف را پر کنند. ایراني ها حتي این تلاش را هم کردند که آیت الله محمود هاشمي شاهرودي، رئیس سابق قوه قضائیه ایران که به آیت الله خامنه اي نزدیک بود، در شهر نجف به قدرت برسانند. قرار بود سه نفر حافظ منافع ایران در عراق باشند؛ شاهرودي  دین را کنترل کند، المالکي سیاست را کنترل کند و صدر نیروهاي شبه نظامي را در اختیار داشته باشد.
رهبران ایران به آن خلائی چشم دوخته اند که به محض اینکه آمریکایي ها عراق را ترک کردند، در آن جا پیدا می شود. آنها گمان مي کنند که این خلا تنها با ایران یا عربستان سعودي پر مي شود. نزدیک به نه سال، آنها تمایل داشتند غنیمت هاي عراق بعد از سال 2003 را با آمریکا و عربستان تقسیم کنند. این تفاهم از سوي ایران تا پایان سال 2012 به پایان مي رسد. درجامعه سني هاي عراق  جاهایي وجود دارد که ایران با همه تلاشي که مي کند، نمي تواند وارد آن بشود. این همان جایي است که سوریه براي ایران حیاتي مي شود زیرا سوری ها رابطه فوق العاده اي با بعثي ها و قبایل و سیاستمداران قدرتمند سني در احزاب اسلامي عراق دارند. ایراني ها از این مي ترسند که "بهار عرب"  در اوایل سال 2012 به عراق برسد.
این "بهار عرب" توسط ولیعهد عربستان، نایف بن عبدالعزیز، که مدت ها با نفوذ ایران در دنیاي عرب مبارزه کرده، پایه گذاري کرده است.
 سوریه، اما درگیر مسائل داخلي خودش است. بسیاري از متحدان سنتي سوریه در عراق، دیگر از این کشور حمایت نمي کنند. در عوض، عراقي هاي سني به سمت عربستان سعودي رفته اند.
براي اینکه ایران به آرزوهایش برسد، المالکي باید از طریق سوریه مشروعیت کشور هاي عرب را بدست بیاورد، و طرفداران صدر هم باید قدرت بگیرند. سپاه مهدي باید نقشي را که حزب الله لبنان در لبنان بعد از جنگ داخلي سال 1991 بازي کرد، به عهده بگیرد.
سوریه این کار را در سال 1991 براي حزب الله انجام داد، آیا  در شرایط دیگر از لحاظ تئوریک می تواند همان کار را براي سپاه مهدي هم در سال 2012 انجام بدهد. هفته گذشته، مالکي به تشویق ایران تلاش کرد تا اعتبارش را در میان کشور هاي عرب بالا ببرد و نقش میانجي را در بحران سوریه بازي کند.
به عبارت ساده تر: ایران نمي داند بدون سوریه چه کار مي تواند بکند. بسیاري تحلیل مي کنند که ایران مي خواهد از طریق حزب الله به تعهداتش نسبت به سوریه عمل کند، زیرا در صورت سقوط بشار اسد، ایران ضربه مي خورد. اما  از دست دادن سوریه، در مقابل  از دست دادن عراق براي ایران چیزی نیست. به همین دلیل است که همه رهبران ایران به "سناریوي فرداي عراق" بیشتر توجه مي کنند تا آنچه امروز در سوریه مي گذرد.

سینا علی‌محمدی،خبرنگار مرد روزنامه جام‌جم از ترس با اسم یک زن مطلب می‌نوشت

سینا علیمحمدی، خبرنگار روزنامه جام‌جم
سینا علی‌محمدی، خبرنگار روزنامه جام‌جم برای توهین به شاعران روشنفکر، زیر سال بردن یک جایزه ادبی غیردولتی و همچنین متهم کردن یک دانشجوی مقیم فرانسه به ضدانقلاب بودن، مطلبی را با نام مستعار یک زن منتشر کرد که دفتر شعر جوان با صدور بیانیه‌ای و با آشکار کردن هویت این خبرنگار گفته است که این اقدام وی ناشی از عدم «جرات و شهامت» بوده است.
چندی پیش روزنامه‌ جام‌جم با انتشار مطلبی جایزه غیردولتی «شعر جوان» و همچنین شاعران مستقلی چون شمس لنگرودی، علی باباچاهی، عنايت سميعی، فرزان سجودی، حافظ موسوی، محمود معتقدی و شهاب مقربين را زیر سوال برد. 
این مطلب روزنامه جام جم، با اسم «الناز اسکندری» منتشر و باعث شد که خبرگزاری فارس هم با انتشار یک مطلب دیگر، برنده جایزه شعر جوان را ضدانقلاب معرفی کند.
امروز دفتر شعر جوان با انتشار بیانیه‌ای ضمن پاسخ دادن به اتهامات و افتراهای روزنامه جام جم از هویت اصلی نویسنده مطلب این روزنامه پرده برداشت و نوشت که «سینا علی‌محمدی» خبرنگار روزنامه جام‌جم به علت نداشتن «جرات و شهامــت در پشـتِ نام الناز اسکندری پنهان شده است».
به گفته روابط عمومی دفتر شعر جوان، انگیزه اصلی خبرنگار روزنامه جام‌جم برای چاپ این مطلب «تسویه حساب» با شاعران روشنفکر بوده است.
چندی پیش سینا علی‌محمدی، خبرنگار جام‌جم چند شعر خود را برای چاپ به انتشارات آهنگ‌دیگر که توسط شاعران مستقلی همچون شمس لنگرودی و حافظ موسوی و شهاب مقربین اداره می‌شود برده بود اما شعرهای این خبرنگار از سوی این شاعران رد شد.
در بیانیه دفتر شعر جوان آمده است که سینا علی‌محمدی «حدود دو سال قبل، کتاب‌شان را برای چاپ به انتشارات آهنگ دیگر، می‌برند که پس از بررسی، مورد تائید قرار نمی‌گیرد، آیا لبه‌ تیز مطلب چاپ شده که متوجه آقایان شمـس لنگرودی، حافظ موسوی و شهاب مقربین – هیئت مدیره انتشارات آهنگ دیگر– است بیانگر چنین تسویـه حسـابی نیست؟ و نکته مهم‌تر آنکه آقای علی‌محمدی اگر مواضع این شاعران را قبول ندارد، چرا کتابش را برای چاپ به آن‌ها می‌دهد؟!»
دفتر شعر جوان در ادامه به خبرنگار روزنامه جام‌جم که پیشتر برنده جوایز دولتی شده، توصیه کرده «تا به جای این همه تلاش و تقلا برای حذف دیگران، بدان امید که شاید در میدانی بی‌رقیب بازهم ایشان برنده شود، و به جای استفاده نادرست از موقعیت خبرنگاری، بضاعت خود را صرف پرداختن به شعر کند، چراکه کسب نان، ممکن است تا چند صباحی از طریق جوایز شعری فراهم شود و چند سکه‌ی دیگر نصیب او شود، اما مطمئن باشد که شعر به چنین شاعرانی وفادار نمی‌ماند و بی هیچ مماشاتی از آنان روی برمی‌گرداند.»